پنجشنبه ٢٨ بهمن که دانشگاه تهران بودم و با سپیده کلی در دانشگاه از این طرف به آن طرف رفتیم، به موردی برخورد کردم که تا به آن روز ندیده و در مورد دانشگاه نشنیده بودم.

جلوی در ساختمان دانشکده پزشکی، حد فاصل دو سطح پله اش، حجمی ذوزنقه گونه نصب شده بود که نوشته ای به این مضمون روی آن بود:

در بهمن هزار و سیصد و سیزده لوح یادبود تاسیس دانشگاه تهران در این مکان در دل خاک به امانت گذاشته شد.

---

در این روز کلی هم بدیو بدیو کردم و خودم را رساندم به استاد عزیز که سلامی خدمتشان عرض کنم! نیشخند و چند قدمی هم تا در قدس در معیت ایشان بودم.

- اینجا چی کار می کنی؟!

---

استاد خطم مدتی ناخوش احوال بود. کلاس یکشنبه هفته پیش تشکیل نشد، گفت از چهارشنبه اش دل درد شدیدی داشته. این هفته هم کلاس نیست. بیمارستان بستری است و آپاندیسش را جراحی کرده! امان از درد آپاندیسی که با دل درد اشتباه گرفته می شود!

تنت به ناز طبیبان نیازمند مباد! استاد!

---

امروز سه نگهبان دم در دانشگاه بودند. مطابق معمول کارت را نشان دادم و بر خلاف همیشه نگهبان کارت را گرفت، مطالعه کرد! سپس اجازه ورود داد!

گویا هفته پیش چند روزی از ساعت 2 به بعد راه نمی دادند و روز 25 هنگام خروج هم کارت می دیدند!!

---

از فاکتورهای صاحب کار سابقم هم نگویم سنگین تر است.

پوشه ایجنسی! و تغییر تاریخ و پر کردن باقیمانده تا ١٠٠ تومن و آن سوی سکه

امضا انداختن زیر برگه پر نشده قرارداد برای گرفتن دستمزد!

به هر حال!

هم لقمه حرام و هم نفس آلوده! یا به قول "وفا" رفیق فلانی "یا نیالوده؟" همراه با تفسیر فلانی از داخل کردن شک به مبحث

 

/ 2 نظر / 2 بازدید
بانو

یادبود رو آخه امانت میذارن در دل خاک؟! .. عجب ها ..

خپیت

-چه جالب..خیلی از اون ورا رد شده بودم..این ستون ماننده رو هم دیده بودم ولی تا به حال نرفته بودم از نزدیک ببینمش..این دفعه می رم می بینمش! - بله دیگه ..چی فک کردی؟ یه فنیه و یه استاد..مام شانس اوردیم که همسایه ایم!!! - ای بابا..امام از این دکترای کاربلد ...این اپاندیس هم مشکله انگار تشخیصش ولی.. - 25 ام اینجا رو هم ساعت4 تعطیل کردن..ورودی هم از 3 تعطیل..مملکته داریم؟! -دنیای خوبی نیست خانوم شیبانی...به قول سیبی پووووووه