امروز خیلی هیجان داشتم! به خاطر بله ای که از مهرنیا گرفتم واسه دفاع. بی دردسر و بدون اصرار. استادم یا ترجیح می داد داور خارجی یکی دیگه باشه یا واقعا شک داشت که ممکنه مهرنیا قبول کنه! تیر یا خرداد بود اومده بود شریف برای دفاع یکی از همکلاسی های خودم که استادش هم همین استاد خودم بود!

خپیت خیلی خوب بود تو هم بودی.. کلی خوش گذشت... همیشه خاطره های خوب با دوستا بیشتر مزه اش می مونه :) می دونی که استاد که با ایما و اشاره کلید در اتاقشو نشون بده و بگه درو باز کن چقدر خاطره خوبی می تونه باشه :))

زهرا یاد تو هم کردم که چقدر هم جالب شد!
خواستیم با حمیده بریم بالا آزمایشگاه مهرنیا ببینیم اونجاس یا نه. اول اومدیم از پله بریم. بعد من گفتم آسانسور، بعد یاد تو افتادم که می گفتی همیشه از پله ها میریم که شاید دوستی رو تو پله ها ببینیم! با همین ایده ما هم از پله ها رفتیم :) و استادو تو پله گیر انداختیم. نیشخند

تو همون دو دقه ای هم که تو دفترش بودم منو شست که دیگه سر جلسه خیلی ناراحت نشم!

اول کار اینکه

-پروژت چی بود چی کار کردی؟
من: {توضیح}
-خب جوابی که گرفتی در حد پروژه ارشد بود؟

:))

بعدم اینکه

-چیو تو پروژت بهینه کردی؟

من: اصلا توی پروژه بهینه سازی انجام نشده

- پس چیو بررسی کردی؟

من: ٢ تا شو گفتم بقیه اش یادم رفت! ...... سکوت کردم اونم گیر نداد

یه کوچولو هم درد و دل که سر پروژه ارشد خیلی اذیت شدم.

استاد هم گفت پروژت سخت بوده یه پروژه گلابی ور می داشتی تموم شه بره

منم یادآوری کردم (شهره اینجا تو یادته) که استاد من برای انتخاب موضوع پروژه اومدم از شما مشاوره گرفتم شما گفتین  یا موضوع رو انتخاب کن (در این لحظه استاد از اینکه سرش تو کاغذای رو میزش باشه انصراف داد و ترجیح داد به چهره گوینده سخن نگاه کنه قلب) یا استاد رو انتخاب کن. منم استاد رو انتخاب کردم و .... نیشخند

 

خدا رو شکر هنوز یه آدم بی ربطی تو زندگیمون هست ۵ دقیقه بودن باهاش یه روزمونو دگرگون کنه!

 

/ 4 نظر / 2 بازدید
سیبگل

عجب! من می گفتم؟؟؟؟؟؟ واااااااااااااای که من خنگ شدم و فراموش کار! حالا شکر که جور شده:))

سیبگل

وای بر من و حافظه ی من !!!!

خپیت

نمی خوامااا..داغ داغ نخوندم اینو..آره سیبی..دقیقا دست نسیم داشت به سمت دکمه آسانسور می رفت که خودش گفت با پله بریم..خیلی جالب بود.. برا منم خیلی روز خوبی بود..قدم زدن تو دانشکده با دوستی که باهاش اون همه خاطره داری..خیلی می چسبه.. ایشالله 29 ام هم میایم یونی شما..ببینم قابل قیاس با یونی خودمون هست یا نه!(خودمون یعنی من و تو و سیبی و سی و شهره و.....)

خپیت

!!! حرفت خیلی حسسابه!