خب این مختصری بود از خانواده

اولین دوستی که اومد حمیده بود. که چه خوب کردی که اومدی. واقعا مرام بچه های فنی یه چیز دیگه اس! ٩ صبح خودتو برسونی دفاع! مژگان (عباسی نه! دختر عموی حمیده) هم قرار بود بیاد اما حمیده تنها اومده بود و مژگان خودش میومد نیشخند

هنوز نیومده بود که بردمش خواهران :)) خب دیگه مثل همیشه که قبل از امتحان آدم می ره دیگه! 

حمیده رو به عنوان مخترع زبان م.شیمی ٨١ به نوید معرفی کردم! آخه این دو دفعه آخری که اومده بودن ایران حسسابی مشتری این جور حرف زدن شده بود. خدائیش پیشرفتشم خوب بود :))

زحمت دوربین رو هم همونجا دادم به حمیده. چون جدا از اینکه خوب فیلم می گیره از دل من خبر داشت و می دونست که باید از کی بگیره :)) حقیقتا موقع دفاع اصلا متوجه نبودم که طفلکی کجا رفته نشسته و داره فیلم می گیره.. فداکاری کردی حمیده واقعا.. مدت طولانی کنار ردیف استادا نشسته بود و خیلی مسلط به سوژه با ثبت لحظات خوش برای عمری منو از تند باد فراموشی مصون داشت!  ایشاله خودم از استادی که دوست داری سر دفاعت فیلم می گیرم.

تازه که تو نظرات وبلاگت قبل از فیلتر شدن (!!!!!!!!!!!) نوشتم که اون تیکه هایی که آخرش گرفتی رو هم اصلا متوجه نشدم! فکر کردم همون موقع که من ختم جلسه رو بیرون راهرو اعلام کردم تو هم دیگه خاموش کردی.. ولی وقتی دیدم اونام هست انقد خوشحال شدم انقد خوشحال شدم که نگو. مخصوصا یه تیکه اش که مهرنیا داره به مامانم میگه خانوم شیبانی خیلی دختر خوبیه :)))) (خلم به خدا!)

ساعت شده بود ۵ دقیقه به ٩ که رفتم یه خودی به استادم نشون دادم!

هنوز هیچ کدوم از استادا نیومده بودن. بالاخره یغمایی اومد و بعد از اون خانوم قبادی اومد. دیروزش بهش مسج داده بودم و دعوتش کرده بودم. اما مسجو جواب نداده بود. واسه همین وقتی دیدمش سورپرایز شدم!

حواسم از اینکه ساعت از ٩ گذشته پرت شده بود. هنوز فکر نکرده بودم که باید گوشی مو خاموش کنم. که خوب شد نکردم! چون دکی جون زنگ زد که:

- من تو ترافیک موندم. شما یه کاری کنید

- استاد دکتر عالم زاده هم هنوز نیومدن

- اا چه خوب! من ۵ دقیقه ١٠ دقیقه دیگه می رسم

- (حرفشو قطع کردم) پس صبر می کنیم استاد

- گوش کن!

- بفرمائید

- به دکتر یغمایی بگو خانوم دکتر که اومدن شما شروع کنید منم می رسم

پیغام رو به دکتر یغمایی رسوندم.

مهرناز هم همین حول و حوش اومد تو که از دیدنش بیش از حد ذووق کردم. یه دسته گل پر و پیمون از یکی از قشنگ ترین و خوش بو ترین گل های دنیا... نرگس! 

فکر کنم ذوقم همراه با صدا هم بود چون حس کردم یهو یغمایی و قبادی برگشتن طرف ما نیشخند

ادامه دارد...

/ 2 نظر / 4 بازدید
کیوان

سلام تبریک می گم ایشالا توفیقات بیشتر :) حالا چی شد من از اینجا سر در آوردم! چه حس غریبی داره یهو به سرت بزنه اسمت و فارسی بزنی تو گوگل و ببردت یهو به ۳ آبان ۱۳۸٤ !!! همه چی داره از جلو چشمم می گذره.... فقط میتونم بگم چقدر خوبه که می نویسید:)

khapit

ااا من دیشب اومدم نظر دادم..کو؟؟؟ گفته بودم که: دستت دردنکنه این همه تعریف..فکر کنم الان بقیه فک می کنن با محمودکلاری طرفن!(کلاری یکی از بهترین فیلمبردارای ایرانه) من خودمم خیلی دوست داشم که بیام واسه دفاع..از همون دفاع سعیده دفاع تو همیشه تو ذهنم بود. -بالاخره خواهران هم جرو جاهاییه که خاطره ازش زیاااد هست!! -من دیدم که ازاد جون داره از تو کاملا میگیره گفتم متن رو بی خیال شم به حواشی بپردازم! احساس می کردم خیلی پرروییه که برمم بشینم رو اون صندلی ها..ولی کاری نمیشد کرد. همه ش پشت سرها معلوم بود..فایده نداشت..تازه صداشون هم درست معلوم نمیشد..ولی وسطاش داشت گریه م میگرفت از ای که چه قدر بد دارم فیلم میگیرم..تا به خال با همچین دوربین درست و درمونی برخورد نداشته بودم:دی ولی خب خداروشکر که صاحابش راضیه. مهرنیا که خیییلی بامزه بود..میگفت ایشالله عروس شی:)))))))))))))) باید بیای بشینیم تک تک اینا رو با هم دوره کنیم.