امروز این صفحه جلوی رویم باز است. شاید کمکی کرد در بهتر کار کردن.

طبق فرمایشات حضرات، کارها را خرد میکنم تا بتوانم انجام دهم.

صبح اتوبوس خراب شد. خوشبختانه با مقصدم فاصله چندانی نداشت. فرصتی بود برای تلفن زدن سر صبح، کوتاه تر کردن مسیر و استفاده مفید از دقایق؛ که نشد.

پنجره های اتاق را به دلخواه خود سامان میدم! 2 پنجره از 3 پنجره باز و کرکره ها پایین تا عبور نور از این دیوار شیشه ای را کاهش دهند. هر چند صدای تردد ماشین ها خوشایند نیست...

دلم از صبح یک جوری است...

----------

از گزارش دادن وضعیت کاری که در آن گیر کرده ام ناخرسندم. چطور ممکن است نتوان کاری را انجام داد؟! توان محدودم را به چه چیز تشبیه کنم که ملموس باشد؟ آمادگی نداشتنم را ناشی از چه بدانم؟

 

برای زندگی کردن باید تسلیم شد. در برابر اینکه شرایط رو نمی تونی تغییر بدی و باید مثل یک آدم سر شده به انجام فعالیت هایی که به اشتباه بهشون میگن زندگی بپردازی.

 

دارم شرایط رو مهیا میکنم برای اومدن فرشید!

باید این صفحه رو ببندم

فعلا خدافظ

 

/ 1 نظر / 4 بازدید
shohreh

چه خبره همه میخوان ببندن برن؟ چیکار به این صفحه داری؟ آخر نوشته تم که [سوال] شدم. ولش کن. میخواستم بهت بزنگم. مثل اینکه زودتر باید اینکارو بکنم.