صدای من را از فردای فراغت می شنوید نیشخند

دیروز انقدر بهم خوش گذشت که اصلا نمی تونستم بند شم پای کامپیوتر و بنویسم!

دفاع همون طوری بود که دلم می خواست. دوست داشتم یه جلسه دفاع دوستانه و صمیمانه باشه که همین طور هم شد.

ایراد ازم گرفته شد.. مخصوصا الان که ایرادها رو مرور می کنم می بینم خدائیش ایرادی مهمی هم بودن! اما اون طوری نبودن که "منو" زیر سوال ببرن! از دانشجو انتظار می ره کم نذاره که خب منم در حد توان کار کرده بودم و البته بی مطالعه هم نبودم. فکر کنم همین راضیشون کرده بود. اینکه کم تجربه بودم و امکانات و زمان هم کم بوده رو خدا رو شکر خودشون تشخیص دادن و نیازی نشد من اینجوری از خودم دفاع کنم.

و اما اینکه چه گذشت

دفاع ساعت ٩ بود و قرار بود توسکا یه ربع به ٨ بیاد پیش من که با هم بریم. که ساعت یه ربع به هفت موبایلم زنگ زد و توسکا بود. گفت پشت در خونه اس تعجب نمی دونم من بهش اشتباه گفته بودم یا اون اشتباه شنیده بود.... من خودم تازه از خواب پا شده بودم!! خلاصه برگشت خونه شون و دوباره یه ساعت بعد اومد و ۵ نفری رفتیم به سمت دانشگاه. راننده آژانس که با بابای نوید رو می شناخت، انقدر سرگرم صحبت بود  با نوید بود که اشتباهی داشت میرفت سمت ونک خونه اونا :)) که مامان گفت سر پیکانش و کج کنه و بریم آزادی نیشخند

دم در دانشگاه که رسیدیم یه پیشنهاد خوب داد که ببینیم راهمون می دن با ماشین بریم بالا یا نه که نگهبانا سخت نگرفتن و اجازه دادن خیلی خوب شد. تا خود دانشکده با ماشین رفتیم و بعد پیاده شدیم. وسایل پذیرایی و گل و غیره رو بردیم دانشکده که آقای ابراهیمی هم همون موقع کنار سالن کنفرانس بود و درو برامون باز کرد و نشستیم

بعد از ما هم دایی و فرهاد به جمع خانواده اضافه شدن. فرهاد روز خیلی سختی داشت. هم خودش امتحان داشت، هم موعود تحویل پروژه کلاسی بود که TAشون بود. یه ساعت خالی داشت وسطش که اونم اومد دفاع من و بعد از جلسه جنگی رفت. البته  ناگفته نماند که از راحتیه مهرنیا هم خوشش اومده بود نیشخند مخصوصا موقعی که داشته می خورده و کله اش رو تکون می داده :))

ادامه دارد...

(لحظات خوشمزه رو باید کش داد چشمک)

/ 4 نظر / 2 بازدید
فرهاد

[بغل] خسته نباشی، من همینجا بهت تبریک میگم چندباره! و از دوستانت هم معذرت میخوام نشد بمونم و تک تک خداحافظی کنم چون خیلی دیرم بود [ناراحت] مخصوصن حمیده که بعد از مدددددددددددددتها دیده بودمش میخواستم بیشتر ببینمش که فقط قبل شروع دفاع وقت شد در حد سلام علیک و بازی روز قبل استقلال حرف بزنیم! خواستم برم وبلاگش براش کامنت بذارم دیدم زرشک!!!!!! اونم فیــــلتر شده بید [لبخند] مهرنیا هم واقعن کول بود و راحت بودنش خیلی باحال بود [نیشخند] به معنای واقعی کلمه لردی رفتار می کرد [نیشخند] خوشمان آمد [دست][عینک]

khapit

ینی یا من که اونجا بودم چنان با ولع این نوشته هات رو خوندم که حد نداره..ولی چرا سریال؟ یهو همه رو می نوشتی که امثال من هولن همه شو بخونن.:دی ای شیطون. چرا ننوشتی که مهرنیا اوووون همه ازت تعریف کرد؟قابل توجه سی و شهره و سیبی که مهرنیا نقدههه ازش تعریف کرد و گفت که خیلی زحمت کشیدی که حد نداره. بقیه شو تو قسمتای قبلی بگوها..وگرنه من میگم!! اره فرهاد خیلی مرام گذاشته بود.طفلکی مریض هم بود. فرهاد جان منم خیلی خوشحال شدم دیدمت..متاسفانه بازی دیروز هم قابل تعریف نبود !..امیدوارم دفاع خودت بیام. دفاع که تموم شد توام غیبت زد. ( آره مسخره ها وبلاگ در پیت منم فیلتر شده..خیلی احمقن)

khapit

قسمتای قبلی نه..بعدی:دی

هدی

وای نسیمممم جونم مبارک باشه از این که نتونستم بیام خیلی ناراحتم :((( ولی از صمیم قلب تبریک می گم راستی مهرنیا چطور بود؟ اگه سر جلسه نسیم جونو اذیت کرده بگو یه بلایی سرش بیارم:))) کلی بوس محکم به لپات