سلام

خوابمان می آید و گیج و منگیم که فردا بعد از نزدیک به سه هفته دانشگاه را به قدوم مبارک خود مزین نماییم یا................
تازه پرینت این دو فصلی که نوشته ایم را گرفته بودیم که فردا بالاخره ببریم بدهیم صاحب کارمان! بخواند ولی حالا که کاغذی اش را نظاره می کنیم اشکالات جدید و گنگیاتی به چشممان می خورد که دلمان نمی آید اینگونه تحویلش دهیم
چون می دانیم که اگر مجبور به اصلاح دوباره شویم و بعد حین آن بخواهیم این نکات را هم بگنجانیم دیگر تضمینی نیست که خانوم آنها را بخواند و چه بسا باگی از داخل آن ها در بیاید

آخ که این نیاز به تائید همه عمر کشت ما را

در عجبم که بعد این همه سال هنوز حالی ام نشده که بابا! پایان نامه و غلط و درست کیلو چند... مجلسی قرار است باشد... دور هم گپی از علم و پژوهش زده شود.. علم بهتر است یا ثروت به عینه صرف شود و مدرک تو را هم بدهند دستت بروی پی کارت

آخ که این جدی گرفتن های بیخود همه عمر کشت ما را

(همچین این ها را که می نویسم ششششیییررر می شوم که فردا صبح علی الطلوع پشت دفتر خانومی باشم! اما تو باور نکن)

مطمئنم فردا اگر پس فردا شود پس فردا پسون فردا نمی شود (آیا!؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟) آخر یکشنبه به هر تقدیر قرار است از منزل بیرون بروم. و می دانی که حتی رفتن تا سر کوچه هم یک روز کاری را خراب می کند! آمادگی ذهنی ما را از بین می برد..

می روم کلاس خط. بعد از مدت ها اندکی منظم است که می روم

اووووووووووووووووو

 

آمده بودم این رو بگویم

 

نشسته بودم هوس کردم به نیت پروژ تفالی بزنم بر دیوان خواجه

تعبیری داده ببیییین :

نا امید و مأیوس نباش. در مورد کار خود بیشتر فکر کن تا نقاط ضعف را برطرف کنی. قسمتی از این سختی ها به خاطر بی فکری های خود و اطرافیانت است. با کسانی که تجربه ی بیشتری دارند مشورت کن تا راه درست را بشناسی.

 

من مطمئننم آن اطرافیان که گفته همین سیستم آموزش عالی و اساتید است. البته من نا امید و مایوس نیستم. کار من که تمام شده عنقریب دفاعش را هم می کنیم تمام تر می شود. اما خب گفته بیشتر فکر کنم! پس فردا هم نروم.... باشد؟؟؟ ترا به خدا! من نروم..... مشورت هم باشد برای یکشنبه

 

خپیت این ها را زیاد برای تو نوشتم :)

/ 5 نظر / 2 بازدید
سی

نسییییییییمی دلم واست یه ریزه شده

خپیت

واای..یعنی یا..دیدم که یه کم طولانیه گفتم بابا باریکلا .یه بار هم نسیم اونجور که من می خوام نوشته!! اخرش که دیدم نیت خودت هم همین بود کللی حظ کردم. بالاخره چی شد؟ به حرف خافظ گوش دادی یا نه؟! خیلی موافقم با این که:"مجلسی قرار است باشد"..دور همی ای قرار است باشد!! کاملا منتظر و آماده هستی یم! ( من عاششششششق باباشاه هستم! تو قهوه تلخ)

سیبگل

منم کلی حال کردم که زیاد نوشتی. هر روز میام می بینم خبری نیست! امروز دلم شاد گشت:) اما مدل نوشته ات برام عجیب بود و جدید:) این نیز بگذرد... فردا تحویلش بده بره!!!!

سیبگل

:)))))))))))))))))))))))))

shohreh

این پرچما رو ببین کنار اسمامون:))) اه دیگه عزمم جزم شد که برم از اینجا ...منم غربزده! دلم ازون پرچما خواست!